ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:"هر جا كه نظر می‌كنم،بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. كسی نمی‌بیند و كسی نمی‌چیند." گفتند: "كو؟ كجاست؟" گفت: "همه جاست. هر جا كه می‌توان خدمتی كرد؛ یا هر جا كه می‌توان راحتی به دلی آورد. آن جا كه غمگینی هست و آن جا كه مسكینی هست. آن جا كه یاری طالب محبت است و آن جا كه رفیقی محتاج مروت.

" سلام دوستان صبح بارونیتون بخیروشادی✋ ‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

چیزهایی هست که نمی دانی, Zahrawaigwspj9 webbplats ناظر سافت | NazerSoft تاروسه تار آموزش اندروید کلینیک مجازی تاریخ استان مرکزی